X
تبلیغات
شبهای تنهایی

شبهای تنهایی

اكه دوستم نداري

اگه دوستم نداری

چراعاشقم شدی

چراشعرام ومیخونی

واسه ی دیدن من چرا پرپرمیزنی

اگه دوستم نداری اگه دوستم نداری

اگه دوستم نداری اگه دوستم نداری

چراهرجاکه میرم سایت واونجامیبینم

اگه حتی ماه بشی وبری توی اسمون

عشق من واست میخونم توی تو تو مهربون

اگه دوستم نداری اگه دوستم نداری

اگه دوستم نداری اگه دوستم نداری

چراطاقت نداری دوریم وای تو نازنین

اگه دوستم نداری چرا مستم میکنی

اگه دوستم نداری اگه دوستم نداری

تو شبا تابه سحر واسه من ترانه خوندی

نکه دروغ میخوندی

اگه دوستم نداری چراعاشقم شدی

چراانکارمیکنی

اگه دوستم نداری اگه دوستم نداری 

کارت پستال درخواستي      www.orchid.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 16:30  توسط ویدا   | 

دوبیتی

اگر صد بار دیگر هم بیایی تو سراغ من

                         من همان یکبار را دوست میدارم که گرفتی بوسه از لبهای من 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 14:42  توسط ویدا   | 

سفر

بی خبر امد سراغم بوسه ای زد برلبانم

سرنهادم به بالینش تاسحر گریه میکردم

گفتمش ای مهربان یارمرا بخشی زخطایی که کردم

بی تو قصدسفر کردم بی تو ای نازنین یار

گفتا برو ای بی وفا مبر مرا تو از یاد

گفتم ای همصدایم مرا ببوس بوسه ی اخرین را

گفتا چه ها کردی بااین دل پو سیده ی ما

گفتم تو اما جان بسر کردی دلم را

گفتا تو قلبم را همراه خود بردی

گفتم همین حس را من با تو هم دارم

گفتا که بعداز تو غم رابغل دارم

گفتم مرا بنگر برای اخرین بار

گفتا نپرس ازاین تن خسته و بیمار

گفتم خداحافظ 

گفتا برو ای بی وفا ربا نگهدارت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 14:35  توسط ویدا   | 

میخوام تنها عزیزت شم

بیا امشب کنارم شراب و میخونه درانتظارن

میخوام مست خرابت شم

میخوام محو نگاهت شم

میخوام جام شرابت شم

میخوام شعر کتابت شم

لبم خشک بده بوسه میخوام امشب عروست شم

میخوام فریاد زنم امشب

بگم ای خالق عالم

بیچاره ترم کن دیوانه ترم کن

اما توی عاشقی عاشق ترینم کن

به غم گفتم برو از دل مرا امشب رهایم کن

میخوام پروانه ای شم من به دور تو بگردم

اگر قابل دونی امشب میخوام تنها عزیزت شم 

 Copyright©by:Orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:23  توسط ویدا   | 

تقدیر

میخوام بگم قصه از این دنیای پر غصه

گوش کنید حرف دلم رو بهتر بگم حرف دل ادمهارو

یکی نیست به من بگه مهربونی وفا صفا صمیمیت عشق و عاشقی کجان؟

دوست داشتنم غنیمت تو دنیا

همه بدنبال یه تکه سنگ قبرن

همه به دنبال کفن دنبال یه مسدسن

خنجر و شمشیر توخونها شدن مثل قاشق چنگال سفرها

دریا دیگه رنگی نداره واسه ما

از بس که شعر غم میگیم شدیم  تو جامعه مثل بلا

میخوای بدونی چرا؟اخه مداد رنگیها همه شدن رنگ سیاه

حتی جنگلها م شدن یه صحرا

ستاره ها تو اسمون نمیدرخشن چرا؟

خورشید و ماه اینروزا شدن هر دو مات مات

بل بل ها دیگه نمیخونن برفها یه جوره دیگن

بارون دیگه حرفی نداره با ما

زندگی سرد سرد فصلها همه پاییزن

مرغابیهای درکه ها دایم در حال ترسن

زمونه وحشتی شده تو خونه ادمها

درد دلم همین بود فلک چه ها کرد با ما

زحمت وکم کنم دیگه فقط بگم یک کلمه کاشکی میشد تقدیرمون بهتر از اینها می بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 1:54  توسط ویدا   | 

دلم و ربودی

اومدی با یه سلامی و کلامی ابتسامی

قلبم واز جاربودی تو دل خودت گذاشتی

توی ارغوان چشمات منو گم کردی عزیزم

خواستم اعتراض کنم با یه چشم غره ناز جای بحثی تو نزاشتی

تو مث شاهزاده قصه هایی

تو مث رقص پرستو رو درختی

تو مث اقاقیها مثل بهاری

خلاصش کنم مطلبو تو دیگه مثلی نداری

تو خود خود بهشتی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:50  توسط ویدا   | 

پری

یه وقتی توی قصه ها یه پری بود یه دریا

عادت میکردیم ببینیم شبها تو خواب و رویا

صورت نازنین تو ای پری قصه ها

نمیدونم کی هستی از ما یا از حوریا ای پری معما؟؟

چشای نازت مث اب دریا

لبهای سرخت مث خون تو رگها

تنت مث بلور مث ماهی عیدا

تار موهای نازت مث گلبرگ گل بیتا

کاش میشد اینو بدونی که من خسته وتنها

پایش بیوفته بخاطرت میرم تا کهکشونها

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 18:22  توسط ویدا   | 

شیوا

شیوا تو ای بهارم

ای   یار  مهربانم

عکس تو توی اتاقم

تا سحر نکاش میکردم

گفتم ای تو نازنینم چقدسخت فراقت

چه قشنگ اون نگاهت

ببر منو تو به شهر خیالت

زندگیم بی تو سراب

بودنش عین حرام

گفتم شاید این و بگم کاردلت تمام

روی عکستو نوشتم

با یه قطره خون دستم

همیشه دوست میدارم تانفس تو سینه دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 18:12  توسط ویدا   | 

وطن

 

نگو که خیال نگو که یه رویاس

نگو که غریبی میخونه منو باز

نگو که خوشحالم زترک دیارم

میترسم یه روزی تو غربت بمیرم

 که تو اخرت هم غریب من بمونم

وصیت میکنم منو ای عزیزم

تو بعد از جدایی روح از بدنم

ببر به دیارم به ایران نازم

نفس خیلی تنگ چشام رنگ ندارن

زمونه چه ها کرد به حال دل من

تو غربت یه عمره واسه تو میخونم

صدام در نمیاد هنوز من جوونم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط ویدا   | 

اونی که میخواستم

 اونی که میخواستم بشه تو شریانم مث خون

 حالا شده واسه دلم بلای جون

اونی که میخواستم بشه نور چشام

حالا شده اینه دق توی نگام

اونی که میخواستم بشه یه همزبون

حالا شده  نامهربون

اونی که میخواستم بشه یه تکیه گاه

حالا شده تو زندگیم مث نهنگ دریاها

اونی که میخواستم بشه واسم چتری تو بارون

حالا شده تگرگ خود بارون

اونی که میخواستم بشه خوشبختی و سعادت

واسم شده پر از کینه و حسادت

اونی که میخواستم بشه تنها امید هستیم

حالا شده مث یه خنجر توی قلبم

اونی که میخواستم بشه واسم خورشید عالم

حالا شده وحشت هر دو عالم

بي تو...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 16:44  توسط ویدا   | 

بی وفا

هرگز نشد واسه یه بارتوی چشام

نگاه کنی بگی دوستم داری عزیز

وحشت تنهای دیگه کشته منو کشته منو

تو بی صفا وبی وفا تو یه حسود کینه جو

من اما نازتو خریدار بودم وسنگ صبور

تو مث خون توی چشام تو مث خون توی چشام

حالا دیگه برو جونم نگو که بی وفا منم

شدم واست یه تکیه گاه اما تو مثل پرتگاه

سرم و گزاشتم رو شونت خواستم بگریم زارزار

سرم وانداختی زمین گفتی برو رفتی زدل

کاشکی میشد واسه یه بار اشکام ومیدیدی عزیز

ببین چه خون به دل شدم از وقتی رفتی نازنین 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 16:29  توسط ویدا   | 

پدر

سلام پدر سلام ای تاج سر ای ناز دل ای سرور

سلام ای مهربون ای دلنشین

یکم دلم گرفته بود گفتم واست نامه بدم

میدونم وقتی نداری واسه این حقیر تنهات

میدونی حرف دلم رو کاش نبودش هجرت

کاش میگفتی از ته دل تو به من کمی نصیحت

کاش نبود هیچوقت جدایی یا غریبی توی غربت

کاش نبود هیچوقت سلامی یا به پایان یه وداعی

پدرم زود برمیگردم تو نخور غصه عزیزم

قسمت میدم پدر جون به همون منجی عالم

نمیخوام بارون اشکهات وببینم

میرم و زود برمیگردم

میدونی ای نازنینم نامه رو با چی نوشتم

با یه تکه سنگ داغی تا بمون یادگاری

نامه به اتمام رسید سنگ توی دستم لرزید

اشکام سرازیر شدن قلبم به تندی زدش

پدرم ناز دلم پدرم ای سرورم تا که جان در سینه دارم بخدا

  دوست میدارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:52  توسط ویدا   | 

غم

  

با ما زمونه نامهربونه

              این درد وغم را چاشنی میدونه

با مابهارم قهر کرده امسال

              باییز خودش  رو  از  ما  میدونه

بامازندگی هرسال یه جوره

               گلها  یه  رنگن  بارون   تگرگه

غمها زسینه بیرون نرفتن

                هر سال  میگیم  ما خداکریم

دستها    چه        سردن

               چشمها     چه   بی    رنگ

انگار واسه دل این شد

                یه عادت که به خود میگه خداکریمه 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 13:36  توسط ویدا   | 

مادر

مادرای تو مهربونم

ای تو یارو همزبونم

وقتی که لالا میگفتی

توشبهای سردوتاریک

وقتی شبهاروتوبیشم تاسحربیدار میموندی

وقتی ازمولا میخواستی که بشه سنگ صبورم

وقتی دستهاتو تو بارون به سوی خدا میکردی

واسه من دعا میخوندی

وقتی ازچشمهای نازت بارون وفا میومد

همه رو به یاد دارم به خود مولا قسم

حالا ای تو نازنینم ای تو یار مهربونم

تو توی شهرخدایی من توی دیار غربت

بین ما انداخت زمونه فاصله قد یه دریا

مادرم مدیونتم من عمریه حیرونتم من

هربهاری یه خزونی دل تو اما عزیزم همیشه بهارمیمونه

مادرم نازنگات و مادرم نازچشات و

گاهی وقتها نفسم تنگ میشه

قاب عکس تو میبینم نفس ازادمیشه

مادرم ای نازنینم به همون مولا قسم تا نفس توسینه دارم همیشه

                                   دوست میدارم

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:37  توسط ویدا   | 

ميخواهم بروم

ميخواهم بروم راهي ندارم                 ميخواهم بكريم دكر اشكي ندارم

ميخواهم بخندم بهانه اي ندارم            ميخواهم بنالم نفسي ندارم    

ميخواهم بخوابم افسوس كه راحت بال ندارم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:29  توسط ویدا   | 

خانه

 

این خانه قشنک است ولی خانه من نیست من خانه بدوشم

 

اینجا چه خوش بوست ولی بوی وطن نیست

 

این شهر اگر چه رنگیست ولی رنگ دلم نیست

 

اینجا اگرچه .زیباست ولی به زیبایی سرزمین که نیست

 

گویندهر جا که دل است وطن است چکنم خودم اینجا ودلم در وطن است

 

بس من اینجا را چه نامم من اینجا را با انهمه زرق وبرقش برای خودشان ميكزارم به خدا

ميروم اخر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:18  توسط ویدا   | 

تنهایی

چه سخت وقتی که همدمی نداری

       وقتی که مونسی نداری تو حتی یه یار نداری

                    چه سخت وقتی که میخوای بباری

                              ولیکن نمیتونی چه کنی چاره نداری 

                                       وقتی که میخوای بخونی میبینی نفس نداری

وقتی که میخوای بنالی میگنت شکر خدا کن

      خدایا وای خدایا حنی ناله هم حرام

               وقتی که میخوای بخندی میبینی بهونه ای نداری

                           وقتی میخوای بگریی میبینی اشکی نداری

                                      چه سخته بار الهی وقتی میخوای بری ولیکن راهی نداری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 22:36  توسط ویدا   | 

ماه

من و تو ای ماه زیبا توی این شبهای تاریک

تک وتنها اشک میریزیم واسه این دلهای غمگین

.تویی همدم شبهایم شبهای دلتنگ وتاریک

تویی مونس غمهایم غمهای شبهای تاریک

تویی دلتنگ روزهایم روزهای بی کس و غمگین باغروبهای دلگیر

تویی ای ماه قشنگم بهترین دوست شبانه روزها رو به یاد تو وبااشتیاق دیدنت سر میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 22:3  توسط ویدا   | 

تو مرا میخواستی

تو منو با خوبيهام با بديهام ميخواستي من تو رو نفهميدم

تو منو براي شبهاي قشنكت ميخواستي اينو من نفهميدم

تو منو براي لحظه هاي غمكينت ميخواستي من بازم نفهميدم

تو منو براي كريه هات برا ي خنده هات ميخواستي من تو رو نفهميدم

تو منو براي دنياي خودت ميخواستي ولي من نفهميدم

تو منو قد خدا دوستم ميداشتي ولي من نفهميدم

تو منو براي خود خودت ميخواستي كه اونم نفهميدم

من ميخوام منو ببخشي كه تو رو نفهميدم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 21:29  توسط ویدا   | 

تو رو میخوام

من میکم تو رو میخوام

تو میگی دروغ نکو

                              من میگم عاشقتم

                              تو میگی صداقتم خوب چیزیه

من میگم نفس تو برام

 هواست دیگه هوایی نمیخوام 

تو میگی زیادی تعارف میکنی

                             من میگم وقتی تو چشمات

                             نگاه میکنم انگارکه دنیارودارم

                            تو میگی صداقتم خوب چیزیه

من میگم عشق و که نمیشه

کفتش عشق و باید ببینی یا

اینکه اونو بفهمی تو میکی

                                        حرفهای قصه ها رو میگی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 16:41  توسط ویدا   | 

غربت

                      

 اهل ایرانم اهل شیراز اهل شهر گل

شهر بلبل شهر خوبیها شهر صفا

شهر عشق و پاکیها سالهاست 

 ازاو دورم من شدم اواره غربت

شهر عذاب شهر دور از مردونگیها

شهری که حتی یک گل نمیروید در ان

بوی خاک میدهد شهرشان                       

                                             بوی غریب... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 15:29  توسط ویدا   | 

حكم

حکم اعدام دلم رو با نگاهت تو نوشتی

                  انگار از خدا میخواستی برم و نزنم حرفی از اشتی

 من و اون نگاه سردت واسه هم هیچی نداشتیم

                            دارم از غصه میمیرم بیا و بگو تو اشتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:41  توسط ویدا   |